| ادبیات گناوه |
پاسخ به پرسش های دروس ادبیات فارسی و....
|
پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب
|
زندگینامه صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. [ویرایش] از کودکی تا آغاز جوانی صادق هدایت در هفده فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران در خانوادهای اصلونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلیخان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلیخان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجملالتواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت. صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشمدرد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سنلویی که مدرسهٔ فرانسویها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشناییاش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی میداد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا میکرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاهخوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمینهاد. در سال ۱۹۲۴ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانها و فواید گیاهخواریاست و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمهای مفصل. [ویرایش] گیاهخواری صادق هدایت در جوانی گیاهخوار شد و کتابی در فوائد گیاهخواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاهخوار باقیماند. بزرگ علوی در این باره مینویسد:«یک بار دیدم که در کافه لالهزار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی میگفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشمهایش سرخ شد، عرق به پیشانیاش نشست و داشت قی میکرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»[۱] [ویرایش] عزیمت به اروپا هدایت در ۱۹۲۵ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اولین گروه دانشآموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر میشد به چاپ رساند و مقالهای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ لهویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشتهاش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کاملتری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظمزادهٔ ایرانشهر به چاپ میرسد. [ویرایش] خودکشی اول و نخستین داستانها صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشیاش به برادرش محمود مینویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شدهاست که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچکس ندادهاست.[۲] اما م. فرزانه سالها بعد از زبان هدایت (سالها بعد از خودکشی اولش) نقل میکند که علت خودکشی مسائل عاطفی بودهاست. نخستین نمونههای داستانهای کوتاه هدایت در همان سال خودکشیاش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشتهاست. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت. [ویرایش] بازگشت به تهران هدایت در سال ۱۹۳۰، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامهای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشتهاست، از حال و روز خود شکایت میکند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زندهبهگور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستیای ایجاد میشود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.[۳] [ویرایش] گروه ربعه در آن دوران گروهی از ادیبان کهنهکار بودند که با آنها ادبای سبعه میگفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامهای که به فارسی منتشر میشد از آثار قلم آنها خالی نبود.»[۴] این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند[۵] شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیعالزمان فروزانفر و محمد قزوینی میشدند. گروه ربعه این نام را برای دهنکجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنهپرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستورانها و کافههای تهران بود. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مینباشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند. این گروه به فعالیتهای ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران میگوید: «ما با تعصب جنگ میکردیم و برای تحصیل آزادی میکوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»[۶] سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب میشود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستانهای کوتاه سایهروشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغوغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستانهای کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهندوستی و بیگانهستیزی در بسیاری از آثار وی موج میزند. همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمعآوری متلها و داستانهای عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد. هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصلتر با عنوان ترانههای خیام انتشار داد. سفرنامهای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت. [ویرایش] سفر به هندوستان هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد. در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلیکپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخهای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخهای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عدهای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند میدانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر میآید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلیکپیای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue". [ویرایش] بازگشت از هندوستان صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیتهای ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود. [ویرایش] اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران بهصورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمههایی از شهرستانهای ایران گزارش گمانشکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت میگیرد. داستان بلند حاجیآقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیتها هدایت به نوشتن مقالههای نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریههای مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد. در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با تودهایها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علیرغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست. [ویرایش] پایان جنگ و یأس و نومیدی پس از پایان جنگ و پیشآمدن مسائل آذربایجان هدایت از تودهایها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.[۷] بدبینی او به شرایط در نامههایی که به جمالزاده و شهیدنورایی نوشتهاست، دیده میشود. در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروفترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمهای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجارهایاش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپنشدهاش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاریاش با حضور عدهای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت. [ویرایش] شرح حال صادق هدایت به قلم خودش دستخط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴ من همان قدر از شرح حال خودم رم میکنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کردهام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینه دوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و روسایم از من دل خونی داشتهاند به طوری که هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیان آوری پذیرفته شدهاست روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[۸] [ویرایش] کتابشناسی [ویرایش] نوشتههای هدایت بخشی از دستنوشتهٔ بوف کور · رباعیات خیام (۱۳۰۲) · فوائد گیاهخواری (۱۳۰۶) · زندهبگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه) · پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه) · سایه مغول (۱۳۱۰) · اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه) · سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه) · نیرنگستان (۱۳۱۲) · سایه روشن (۱۳۱۲) · مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی · وغوغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد · ترانههای خیام (۱۳۱۳) · بوف کور (۱۳۱۵) · علویه خانم (۱۳۲۲) · حاجی آقا (۱۳۲۴) · افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمهشببازی در سه پرده) · ولنگاری (۱۳۲۳) · توپ مرواری (۱۳۲۷) · سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه) · کاروان اسلام (البعثة الاسلامية الي البلاد الافرنجية) · مجموعه نوشتههای پراکنده (به کوشش حسن قائمیان) [ویرایش] ترجمهها [ویرایش] ترجمه از زبان فرانسه · کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر · کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی · تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف · مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شراو نویسنده فرانسوی · جلوه قانون نوشته فرانتس کافکا · مسخ نوشته فرانتس کافکا · گراکوسی شکارچی نوشته فرانتس کافکا · گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا · دیوار نوشته ژان پل سارتر [ویرایش] ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی · گجسته ابالیش (۱۳۱۹) · گزارش گمانشکن (۱۳۲۲) · یادگار جاماسب (۱۳۲۲) · کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲) · زند وهومن یسن (۱۳۲۳) · آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴) [ویرایش] مقالات · انسان و حیوان (۱۳۰۳) [ویرایش] آثار درباره هدایت [ویرایش] پانویس 1. ↑ علوی ۵۹-۶۰ 2. ↑ جمشیدی ۵۸ 3. ↑ مسعود فرزاد در مقالهای که در شمارهٔ اسپند ۱۳۴۶ در مجلهٔ سپید و سیاه نوشتهاست چگونگی آشنایی و شکلگیری گروه را به تفصیل شرح دادهاست. 4. ↑ مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳. 5. ↑ مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳. 6. ↑ مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۴. 7. ↑ در این مورد نگاه کنید به انورخامهای. 8. ↑ بهارلو ۳۹-۴۰ [ویرایش] منابع · انورخامهای. «خاطرات و تفکرات دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · نامههای صادق هدایت. گردآورنده محمد بهارلو. تهران: نشر اوجا، ۱۳۷۴. · جمشیدی، اسماعیل. خودکشی صادق هدایت. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳. · حبیبی آزاد، ناهید. «سالشمار زندگی صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · شهشهانی، سهیلا. «پایهگذار انسانشناسی در ایران». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · فرزانه، م. ف.. «خاطراتی از صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · فرزانه، م. ف.. آشنایی با صادق هدایت. تهران: نشر مرکز، · کمیسارف، د. س.. «دربارهٔ زندگی و آثار هدایت». یاد صادق هدایت. ترجمهٔ حسن قائمیان. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · قائمیان، حسن. «هدایت در بانک ملی». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · علوی، بزرگ. گذشت زمانه. تهران: نگاه، ۱۳۸۵، ISBN 964-351-324-6. · مینوی، مجتبی. «یادبود صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. · ناتل خانلری، پرویز. «خاطرات ادبی دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰. برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA» به نام نقشبند صفحه خاك شعري از فروغ فرخ زاد: در سر زمين قد كوتاهان معيار هاي سنجش هميشه بر مدار صفر سفر كرده اند چرا توقف كنم من از عناصر چهار گانه اطاعت مي كنم و كار تدوين نظام نامه ي قلبم كار حكومت محلي كوران نيست مرا به حركت حقير كرم درخلا گوشتي چه كار ؟ مرا تبار خوني گلها به زيستن متعهد كرده است تبار خوني گلها مي دانيد ؟! به نام نقشبند صفحه ي خاك خلاصه اي از يك مقاله در باره ي گسترش پذيري افعال مركب، بر گرفته از مجله ي رشد شماره ي 83 به قلم علي كرمي: گاهي در روساخت جمله ها بين پايه و همكرد فعل مركب به واسطه ي وجود « هاي جمع، ياي نكره، صفت، ضمير ، مضاف اليه و متمم » فاصله مي افتد و پايه گسترش مي يابد ، ليكن موقع بررسي روابط نحوي و تعيين نقش اجزاي جمله جزء افزوده شده بر پايه به قبل از آن ، يعني به جايگاه اصلي خود بر مي گردد در نتيجه فعل جمله همچنان مركب است به عنوان نمونه : _ آنها مردم را اغفال ها كردند . = فعل مركب و هاي جمع در نقش قيد . = آنها مردم را بسيار اغفال كردند . _ بهادر كتاب را مطالعه اي نكرد = فعل مركب و ياي نكره در نقش قيد = بهادر كتاب را هيچ مطالعه نكرد . _شرايط داو طلبان تغيير زيادي مي كند = فعل مركب و زيادي صفت در نقش قيد = شرايط داوطلبان زياد تغيير مي كند . _خرد فردي در مقابل خرد جمعي تا ب چنداني نمي آورد . = فعل مركب و چنداني صفت در _ بهرام قدرت را ارزاني شان نمود . = فعل مركب و شان ضمير / مضاف اليه ، در نقش متمم = بهرام قدرت را به آنان ارزاني نمود . _او دارو را تحويل خسرو داد . = فعل مركب و خسرو مضاف اليه در نقش متمم = او دارو را به خسرو تحويل داد . _ ميدان گل ها به ميدان دل ها تغيير نام يافت . = فعل مركب و نام مضاف اليه در نقش نهاد = نام ميدان گل ها به ميدان دل ها تغيير يافت . _براي ورزش بانوان ايجاد محدوديت مي كنند . = فعل مركب و محدوديت مضاف اليه در نقش مفعول =براي ورزش بانوان محدوديت ايجاد مي كنند . _مجتمع صنعتي ساسان آغاز به كار كرد . = فعل مركب و به كار متمم در نقش مفعول = مجتمع صنعتي ساسان كار ( كارش ) را آغاز كرد . ياد آوري : خانم نو بهار نيز در كتاب خود به تعدادي از عناصر افزوده شده بر پايه ، اشاره و از آن ها به عنوان عناصر درون فعلي در ساخت فعل مركب ياد مي كند [ دستور كار بردي ... صص 201، 165 و163كه اين ها به رغم لانه گيري در،ساخت فعل تعلقي به اجزاي ۱. نشانه هاي جمع درساختمان فعل مركب متعلق به جايگاه قيد، مثال: اين ميكائيل بسيار سختي ها كشيد.( اين ميكائيل بسياربسيارسختي كشيد) 2. مضاف اليه متعلق به جايگاه متمم ؛ مثا ل : يك شب تأمل ايام گذشته مي كردم.(يك شب درباره ي ايام گذشته تأمل مي كردم ) 3. مضاف اليه متعلق به جايگاه مفعول ؛ مثا ل :مشكل خويش برپيرمغان بردم دوش/كاوبه تأييد نظرحل معما مي كرد (معما را حل مي كرد.) 4. و... راقم اين سطور ، به اين سؤال كه : آيا در تر كيب هايي نظير ارائه ي طريق كردن ، خلع لباس كردن ، استراق سمع كردن و... يك عنصر درونه اي ميان اجزاي فعل مركب جاي گرفته يا اين كه پايه ي فعل مركب خود يك تركيب اضافي است در مجله ي زبان شناسي شماره ي يك و دو پاسخ داده است . يعني در مواردي كه جزء افزوده شده بر پايه قابليت جا به جايي به قبل از آن را داشته باشد و بتواند نقش اصلي خود را بپذيرد ، يك عنصر درونه اي به حساب مي آيد و در غير اين صورت ، قسمت غير فعلي يك تر كيب اضافي خواهد بود كه به هر حا ل ، اين مسئله در نوع ساخت فعل هيچ تأ ثيري ندارد و فعل ، همچنان « مركب » محسوب مي شود . _ او را خلع لباس كردند = لباس او را خلع كردند . ( بر كندند) _ آن ها ارائه ي طريق مي كنند = آن ها طريق را ارائه مي كنند . _ آن ها درستي حرفشان را خاطر نشان كردند ( ياد آوري كردند ) . گاهي به مواردي بر مي خوريم كه بين پايه و همكرد فعل مركب جدايي و شكاف افتاده است : الف. گاهي جزئي از جمله طي يك جا به جايي بين پايه و همكرد فعل مركب قرار مي گيرد بي آنكه نقش نحوي اش تغيير يابد مانند : _ او دست به هر كاري مي زند = او به هر كاري دست مي زند ( فعل مركب) _ مادر شير را تبد يل به ماست كرد = مادر شير را به ماست تبد يل كرد ( فعل مركب ) _ حزب او را دعوت به كناره گيري كرد = حزب اورا به كناره گيري دعوت كرد ( فعل مركب) ب. گاهي فاصله گيري پايه از همكرد به واسطه ي وجود ضمير شخصي پيوسته پس از پايه است : _ من سرم درد مي كند = سر من درد مي كند ( فعل مركب ) _ تو حوصله ات سر مي رود = حوصله ي تو سر مي رود (فعل مركب) _ من از او خوشم آمد ( فعل مركب) _ او از حرف من خشكش زد(فعل مركب)علي غيبش زد، رضا ماتش برد ، سينا خوابش مي آيد، رضا لجش گرفت ( فعل مركب) ساختمان فعل را درجمله هاي زير مورد بررسي قرار مي دهيم : الف: من از او خوشم آمد / من از حرف او خشكم زد.(گذرا به متمم و مركب) من سردم شد / بچه ها سردشان شد .(گذرا به مسند و ساده) ب: او غيبش زد / او خوابش مي آيد / او خوابش برد . ( ناگذر و مركب) پ: او زبانش گرفت / او صدايش گرفت .( ناگذر و ساده) ت: من بار ها اين تذكر را به او دادم ( فعل ساده) ث: دو پند را به تو مي دهم / حسن از ما اين تقاضا را كرد / جواد به ما اين حقه را زد (فعل ساده ) . نتيجه : 1. درست است كه در مواردي به هيچ وجه نمي توان بين جزء اسمي و همكرد فعل مركب عنصري را افزود مثل نمونه هاي زير : _ اين حادثه ي شيرين براي ما اتفاق افتاد / آن ها مسير را پياده طي مي كنند /( فعل مركب) اما بايد از مطلق نگري ، محدود بيني و حكم كلي صادر كردن ، كه نتيجه اي جز در ماندگي در به انجام رسانيدن مباحث ندارد ، پر هيز نمود . 2. مسئله ي گسترش پذيري و شكاف پذيري را در زبان فارسي بايد به عنوان يك واقعيت زنده ، زايا و پويا پذيرفت و اين دو را با هم خلط نكرد . 3. گاهي شكاف پذيري در زبان ، به ويژه زبان ادبي رانبايد با گسترش پذيري يكي گرفت؛ يعني اين كه جدايي جزء اسمي ازفعل ، ما نع از اين نمي شود كه ما فعل را «مركب» ندانيم. گرد آورنده:زماني به نام نقش بند صفحه ي خاك ما آمديم قصه بخوانيم و بگذريم چندي در اين ميانه بمانيم و بگذريم ما آمديم مثل صدا در دل سكوت تنها بشارتي بر سانيم و بگذريم همرنگ ابر سايه ي باران بگستريم در ذهن خاك گل بنشانيم و بگذريم ما آمديم چند غزل سهم زخم ماست فرصت نمانده است بخوانيم و بگذريم امشب در حالي مژده ي راه اندازي وبلاگ ادبيات گناوه را به دوستان و عزيزان دانش آموزان خوب وهمكاران ارجمند اعلام مي كنم كه از درگذشت شاعري بزگ و نام آشنا يعني قيصر شكوهمند شعر وادبيات فارسي متاسف و پريشانم .آن كه هر چه گفت و سرود به راستي شعرناب بود بسيار ي از اشعارش همواره ورد زبان و آميزه ي ذهن هر كسي است كه اندكي جوهر شعر را مي شناسد و جانش با سخنان سحر آميز آشناست يكي از آن اشعار زيبا و خواندني را تقد يم شعر شناسان وادب دوستان مي كنم : غنچه با دل گرفته گفت: زندگي لب زخنده بستن است گوشه اي درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگي شكفتن است بازبان سبز راز گفتن است گفت و گوي غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش مي رسد تو چه فكر مي كني؟ راستي كدام يك درست گفته اند؟! من كه فكر مي كنم گل به راز زندگي اشاره كرده است هر چه باشد او گل است گل يكي دو پيرهن بيش تر ز غنچه پاره كرده است. امشب نوشتن اين سطوربراي من مشق وبلاگ نويسي است بنابراين انتظار نداشته باشيد كه مطالبي ايده آلي و با كيفيت مطالعه كنيد آنچه مرا دل گرم نوشتن مي كند انتظاري است كه از دوستان و عزيزان دارم اميد وارم كه با مطالب خواندني و ارزشمند خود مرا و همه ي جويندگان معرفت را به باغ سبز انديشه ي خود دعوت كنند و سر چشمه ي زلال دانش و بينش خود جرعه هايي گوارا به تشنگان معرفت بنوشانند . اين قلم آماده است تا با ياري گرفتن از انديشه هاي والاي دوستان و همكاران تا حد امكان پاسخ گوي پرسش ها و ابهامات دانش آموزان عزيز و معلمان ار جمند و ساير علاقمندان در زمينه ي مطالب كتاب هاي درسي و به طور كلي مسائل عمومي ادبيات باشد . از علاقه مندي هاي شخصي اين قلم التذاذ از شعر و انديشه ي والاي رند بي همال ادبيات فارسي حافظ شيرازي است بنابر اين همواره در اين وبلاگ از اين رند فرزانه خواهيد ديد و خواهيد خواند امشب فالي از ديوان او مي گيرم و تقد يم مي كنم . منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات بخواست جام مي وگفت عيب پوشيدن مراد دل زتماشاي باغ عالم چيست به دست مردم چشم از رخ توگل چيدن به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيدن عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس كه وعظ بي عملان واجب است نشنيدن ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن زماني سر گروه زبان و ادبيات فارسي گناوه به نام نقشبند صفحه ي خاك روز دانش آموز را به تمامي عزيزان تبريك مي گويم. هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد. نگاهي به معني چند بيت در كتاب هاي درسي: 1 – سواران لشكر بر انگيختند همه دشت پيشش درم ريختند *بسياري از كتاب هاي راهنما از جمله گاج «دشت» را در بيت فوق مجاز شمرده اند و در توضيح نوشته اند كه همه ي مردم حاضر در دشت سكه ي طلا و نقره نثار قدم سياوش كردند ( نقل به مضمون) بنده معتقدم دشت لزوما مجاز نيست زيرا با تو جه به مصراع اول منطقي نيست كه ازسواران لشكرفقط عمل «بر انگيختن» سر زده باشد بنابراين نهاد جمله ي دوم نيز همان سواران لشكر است كه در دشت ( با معناي حقيقي) درم مي افشانند . 2 - به نيروي يزدان نيكي دهش از اين كوه آتش نيابم تپش *به نظر مي رسد واژه ي« نيكي دهش» خلاف قواعد دستور زبان فارسي ساخته شده است زيرا «دهش» يك اسم مصدر است كه خود معني بخشندگي دارد بنابر اين وقتي نيكي را قبل از آن قرار دهيم بسيار بي معنا خواهد بود به نظر مي رسد تنگناي وزن و قافيه شاعر را ناچاربه انتخاب چنين واژه اي كرده است. در فارسي غالبا اسم + بن مضارع صفت فاعلي مي سازد . بنابراين با تو جه به بحث نقد لغوي در كتاب ادبيات فارسي يك پيش دانشگاهي اين بيت سر پيچي از اصول زبان و هنجار شكني در قواعد زباني محسوب مي شود بي آنكه فايده ي بلاغي خاصي داشته باشد . طرح چند سوال : ابيات زير در چه قالبي است و مو ضوع آن چيست؟ حسنت به ازل نظر چو در كارم كرد بنمود جمال و عاشق زارم كرد من خفته بدم به ناز در كتم عدم حسن تو به دست خويش بيدارم كرد پاسخ : قالب شعر رباعي است زيرا هر گاه شعري فقط دو بيت داشته باشد و قافيه در مصراع هاي اول، دوم و چهارم بيايد (سوم هم مي تواند بيايد ولي الزامي نيست) شعر يا دو بيتي است يا رباعي حال با تو جه به وزن مي توان يكي از اين دو را انتخاب كرد . بنا براين چنان چه جاي اول هر مصراع صامت + مصوت كوتاه باشد قالب شعر دو بيتي است . ولي اگر هجاي اول هر مصراع صامت + مصوت بلند يا صامت +مصوت كوتاه+صامت باشد قالب شعر رباعي است . موضوع اين شعر درباره ي اشتياق خداوند براي آفرينش انسان است . منظور از« من» در شعر فوق نوع انسان است و «بيدارم كرد» به كنايه يعني مرا آفريد و «كتم عدم» يعني عالم نيستي. · چند سوال بدون ارائه ي پاسخ : 1- تعداد اجزاي جمله هاي زير را مشخص كنيد : الف:امام علي پيامبر را در نبرد تنها نگذاشت. ب: ما بايد امامان معصوم از جمله امام علي را الگوي خود قرار دهيم . 2- واژه ي چندين مفرد است يا جمع و چند تك واژ دارد؟ 3 -«برازنده ترين » چند تك واژ است؟ · يك نكته : اگر مي خواهي در دست هيچ ديكتا تو ري اسير نشوي بخوان و بخوان و بخوان . بنا براين سفازش مي كنم مطالعه ي شما به كتاب هاي درسي محدود نشود و كتاب هاي ديگر را نيز بخوانيد و بينديشيد.پيشنهاد مي كنم براي عادت كردن به مطالعه داستان هاي كوتاه مثل داستان قصه هاي مجيد يا داستان نخل را از هوشنگ مرادي كرماني كه با زباني
شيرين و
آسان نوشته شده اند بخوانيد . در ضمن نوشتن خاطرات روزانه
فراموش نشود. شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر |
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by adabiyatgenaveh.Blogfa.com