تبليغاتX
ادبیات گناوه

پاسخ به پرسش های دروس ادبیات فارسی و....

پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
شب یلدا

شب یلدا برای ما ایرانیا...

آيا ميدانی به چه دليل ما ايرانيان شب يلدا را پاس می داريم؟

درود بر تو:
دوست نيکم اين متن من رو بخوان، تا جای پرسشی برای برگزاری ميهمانی در شب يلدا برايت باقی نماند، که ما همه فرزندان مهر هستيم و بايد از جشنهای ملی (با نام يک ايرنی) آگاهی داشته باشيم. اين متن را سالهای پيش نيز در بلاگم نوشته بودم، ولی برای اينکه بدانی برای چه اين جشن را برگزار ميکنيم، باز نویس ميکنم:
ايران کهن
در ايران با ستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سا ل دردامنه کوههای پامير(ميترا) چشم به جهان گشود و آن شب را  سبب تولد ميترا، يلدا نامگذاردند. 
ميترای پيامبرکه ييامبر مهر است با پوشيدن لباس وکلاهی قرمز (همان کلاه قرمزی که بر سر پاپ امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت و درنمی کوفت و هر آنچه که داشت بر پشت درِ خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاشتن هيچ اثری از خود مبادا که آنها احساس شرمندگی کنند.

g9.jpg 


به همين دلیل مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد، مهر ميايد و مهربانی را بر روی زمين گزارده و ميرود.
پارسيان از آن پس همواره زادروز اين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند باروشن نمودن چراغهای پی سوز و تزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن و پای کوبی ميکردند.
اين سنت  بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان (پیام آور آئین بهی، زرتشت) که ايرانيان به دين زرتشت گرويدند و همچنان اين آئين را همواره گرامی داشتند.
درسنهء ۶۰۰ پس از ميلاد مسيح درقستنطنيه يک کشيش والا مقام به نام (نيکولاس) وجود داشت که ايشان به ايران سفرهای بسياری کرده بودند که در اوايل سلطنت انوشيروان عادل بوده است.
نيکلاس پس از باز گشت به قستنطنتنيه برگذاری اين آئين درايران را به آگاهی ديگر کشيشان رساند وچون برای زادروز عيسی مسيح مبداء تاريخی بخصوصی نداشتند زادروز ( سرور ميترا ) را برای عيسی مسيح درنظر گرفتند که با همان آئين ميترائی جشن خود را برگذارکردند.
و تاریخ میلاد مسیح، همانند زادروز ميترا، برای مسيحيان به این روز شد.   

Nikolaus.gif

واينکه چطور اين تاريخ از ۲۱ دسامبر به ۲۴  منتقل شد باید گفت که، چون که در آن زمان گاه شماری وجود نداشته بنابر اين روز در اين هفته انتخاب شده است که زياد جای نکوهش باقی نمی ماند.

هم میهن نیکم شب یلدا ی خوب و شادی را برایت آرزو دارم.

 نوشته شده توسط اسماعیل زمانی |  

              به نام خداوندجان وخرد

 

متمم اسم وجایگاه ان درجمله:

متمم اسم  وابسته ی اسمی است که ممکن است پیش یا پس ازان بیاید وهرنقشی که ان اسم درجمله دارد ممتم اسم نیزهمراه ان است                                                                                                         

مثال:علاقه به هنر  خوب    است      =هنر متمم علاقه است وبا اسم خود درجمله نقش نها دی دارد.

مثال:من علاقه به هنررا می ستایم =هنر متمم علاقه  است  وبا اسم جود درجمله  نقش مفعولی دارد.

مثال: ما به علاقه او به هنراحترام می گذاریم =هنر متمم علاقه است وبا اسم خود درجمله نقش متمم دارد.

 همان گونه که می بینید اگرمتمم های اسم را از جمله ها ی بالا حذ ف کنیم جمله ناقص می شود ودر رسم

نموداردرختی متمم اسم به همراه اسم خود زیر یک شاخه قرارمیگیرد.

چند مثال از کتاب های ادبیات :

:1-درادبیات تعلیمی نوع اول  بهره گیری ازفرصت ها محبت ورزیدن به پدرومادروهم تاکید بر انجام

دستورهای الهی وخوداری ازگناه ....موضوعات اساسی نوشته هاوسروده ها است.  

   متمم های اسم=فرصت ها-پدرومادر-انجام دستورهای الهی-گناه

2-لحن حماسی او آمیخته باصلابت شعر خراسا نی وسرشار ازترکیب های تازه است.

   متمم های اسم=صلابت شعرخراسانی-ترکیب های تازه

3-بقیع   جزئی ازحرم است

      متمم اسم=حرم          

  یاد اوری:اسم های متمم خواه را در کل صفحه رنگی نموده ام.

                                                                                      تنظیم: رضا گرزین

 نوشته شده توسط اسماعیل زمانی |  
اگر معلم ریاضی بودم...

به نام نقشبند صفحه ي خا ك

 

اگر معلم رياضي بودم...

  منحني قامتم تابع ابروي توست                       خط مجانب برآن طره ي گيسوي توست

   اگر معلم رياضي بودم ثابت مي كردم كه يك هر گز با يك برابر نيست ودو دوتا هميشه

چهار تا نيست گاه  بيشتر يا كمتر و اصلا در منطق شا عرانه ي من دو دو تا بيست ودو

دو تا است.اگر معلم  ريا ضي بودم  به شا گردانم مي آمو ختم كه زند گي را

ساده كنند واصولا خود نيز ساده باشند،چه در باجه ي يك با نك وچه در پاي درخت والبته

ساده انديش نباشندوبدانندكه زندگي مجذورآينه است وزندگي يعني ضرب زمين درضربان

دل ما.

     اگر معلم رياضي بودم آخر كلا سي ها را نيزدر مجموعه نگاه خود مي گنجاندم وآن ها

را در شعاع  انديشه ي  خود جاي مي دادم. اصلا سعي مي كردم «عدد آخر» را به دست

آورم تا ثابت شود عددآخر چقدر از اولي ها بزرگتر است ثابت مي كردم كه هر چيز وهر

كس كه اول است بسا كه از ديگران كوچكتر است.

   اگر معلم رياضي بودم فا صله ي انسان تا خدا راحساب مي كردم ونشان مي دادم كه از

انسان تا خدا راهي نيست  اگر اضلا ع انسانيت را بشناسيم  و قانون محبت را به خوبي

معنا كنيم.

  اگر معلم ريا ضي بودم به شا گردانم مي آموختم تا منفي ها را در هم ضرب كنند وبه

مثبت برسندونفرت را زيرراديكال قرار داده ومهرباني را درهم ضرب كنند و خوبي را

به توان برسانند.

 اگر معلم رياضي بودم  سعي  مي كردم  شا گردانم را كنجكاو كنم تا پاسخي براي اين

سوالات بيابند،پس از آنها مي پرسيدم:

   اگر يك فرد انسان واحد يك بود آيا يك باز با يك برابر بود؟

  يك اگر بايك برابر بود،نان ومال مفت خواران از كجاآماده مي گرديد؟

  يك اگر با يك برابربود ،

  پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟

  يك اگر با يك برابر بود،

  پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟

  اگر معلم رياضي بودم به شا گردانم ياد آوري مي كردم كه دنيا گرد است، هر وقت

احساس كردند به آخر خط رسيده اند شايد در نقطه ي آغاز باشند.

  وسرانجام اگرمعلم ريا ضي بودم به شاگردانم مي گفتم كه:

  رياضي راه ورسم زندگاني است

                                            نمودارش خطوط مهرباني است  

                                                            

 نوشته شده توسط اسماعیل زمانی |  
زندگی صادق هدایت و سال شمار زندگی او

زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را د

 

 نوشته شده توسط اسماعیل زمانی |  
زندگی و آثار صادق هدایت

[ویرایش] از کودکی تا آغاز جوانی

صادق هدایت در هفده فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران در خانواده‌ای اصل‌ونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلی‌خان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت.

صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۹۲۴ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوان‌ها و فواید گیاه‌خواری‌است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه‌ای مفصل.

[ویرایش] گیاه‌خواری

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فوائد گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد:«یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»[۱]

[ویرایش] عزیمت به اروپا

هدایت در ۱۹۲۵ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اولین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رساند و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر به چاپ می‌رسد.

[ویرایش] خودکشی اول و نخستین داستان‌ها

صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس

صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است.[۲] اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی‌اش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

[ویرایش] بازگشت به تهران

هدایت در سال ۱۹۳۰، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زنده‌به‌گور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.[۳]

[ویرایش] گروه ربعه

نوشتار اصلی را بخوانید: گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که با آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.»[۴] این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند[۵] شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستورانها و کافه‌های تهران بود. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»[۶] سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد.

انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.

همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستانهای عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد.

هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان ترانه‌های خیام انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت.

[ویرایش] سفر به هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی‌ (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".

[ویرایش] بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

[ویرایش] اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.

[ویرایش] پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.[۷] بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

[ویرایش] شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

دست‌خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[۸]

[ویرایش] کتاب‌شناسی

[ویرایش] نوشته‌های هدایت

بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کور

·                     رباعیات خیام (۱۳۰۲)

·                     فوائد گیاهخواری (۱۳۰۶)

·                     زنده‌بگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه)

·                     پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه)

·                     سایه مغول (۱۳۱۰)

·                     اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه)

·                     سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه)

·                     نیرنگستان (۱۳۱۲)

·                     سایه روشن (۱۳۱۲)

·                     مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی

·                     وغ‌وغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد

·                     ترانه‌های خیام (۱۳۱۳)

·                     بوف کور (۱۳۱۵)

·                     علویه خانم (۱۳۲۲)

·                     حاجی آقا (۱۳۲۴)

·                     افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)

·                     ولنگاری (۱۳۲۳)

·                     توپ مرواری (۱۳۲۷)

·                     سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه)

·                     کاروان اسلام (البعثة الاسلامية الي البلاد الافرنجية)

·                     مجموعه نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

[ویرایش] ترجمه‌ها

[ویرایش] ترجمه از زبان فرانسه

·                     کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر

·                     کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی

·                     تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف

·                     مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شراو نویسنده فرانسوی

·                     جلوه قانون نوشته فرانتس کافکا

·                     مسخ نوشته فرانتس کافکا

·                     گراکوسی شکارچی نوشته فرانتس کافکا

·                     گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا

·                     دیوار نوشته ژان پل سارتر

[ویرایش] ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی

·                     گجسته ابالیش (۱۳۱۹)

·                     گزارش گمان‌شکن (۱۳۲۲)

·                     یادگار جاماسب (۱۳۲۲)

·                     کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)

·                     زند وهومن یسن (۱۳۲۳)

·                     آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴)

[ویرایش] مقالات

·                     مقدمه‌ای بر رباعیات خیام

·                     انسان و حیوان (۱۳۰۳)

·                     پیام کافکا

[ویرایش] آثار درباره هدایت

نوشتار اصلی را بخوانید: آثار درباره صادق هدایت

[ویرایش] پانویس

1.            علوی ۵۹-۶۰

2.            جمشیدی ۵۸

3.            مسعود فرزاد در مقاله‌ای که در شمارهٔ اسپند ۱۳۴۶ در مجلهٔ سپید و سیاه نوشته‌است چگونگی آشنایی و شکل‌گیری گروه را به تفصیل شرح داده‌است.

4.            مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳.

5.            مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۳.

6.            مینوی. «یادبود هدایت» ۲۵۴.

7.            در این مورد نگاه کنید به انورخامه‌ای.

8.            بهارلو ۳۹-۴۰

[ویرایش] منابع

·                     انورخامه‌ای. «خاطرات و تفکرات دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     نامه‌های صادق هدایت. گردآورنده محمد بهارلوتهران: نشر اوجا، ۱۳۷۴.

·                     جمشیدی، اسماعیل. خودکشی صادق هدایت. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳.

·                     حبیبی آزاد، ناهید. «سالشمار زندگی صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     شهشهانی، سهیلا. «پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     فرزانه، م. ف.. «خاطراتی از صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     فرزانه، م. ف.. آشنایی با صادق هدایت. تهران: نشر مرکز، 

·                     کمیسارف، د. س.. «دربارهٔ زندگی و آثار هدایت». یاد صادق هدایت. ترجمهٔ حسن قائمیان. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     قائمیان، حسن. «هدایت در بانک ملی». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     علوی، بزرگگذشت زمانهتهران: نگاه، ۱۳۸۵، ISBN 964-351-324-6. ‏

·                     مینوی، مجتبی. «یادبود صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

·                     ناتل خانلری، پرویز. «خاطرات ادبی دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA»

 

 نوشته شده توسط اسماعیل زمانی |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by adabiyatgenaveh.Blogfa.com